جمع‌خوانی مجله‌ی شعر 

www.poetrymag.org

 

    

آرشیو <

 

مجله <

 

   تماس <

 

 

 

 

 

 

 

صحنه ها <

 

پایگاه ادبی خزه <

 

پندار <

 

کارگاه <

 

فرهاد سلمانیان <

 

عباس حبیبی <

 

سهراب رحیمی <

 

پویا عزیزی <

 

مریم آموسا <

 

مظاهر شهامت <

 

ثریا کهریزی <

 

تبعیدگاه <

 

کتاب های رایگان فارسی <

 

عبدالقادر بلوچ <

 

نیلوفر بیضایی <

 

شاهرخ ستوده فومنی <

 

آیدین ضیایی <

 

سعید احمدزاده اردبیلی <

 

سهیل قاسمی <

 

میثم علیپور <

 

کوروش کرم پور <

 

افشین کریمی فرد <

 

رباب محب <

 

غرفه‌ی آخر <

 

        سرپناه ادبی و هنری «نسیم کویر» م <

     این نشریه‌ی نوپای الکترونیکی عمده‌ی فعالیت‌اش نشر آثار دانش‌جویان است

 

ادب فرمت <

 

علیرضا سیف‌الدینی <

 

پوئت آن‌لاین <

 

 

 
 

سه شعر، سه بی‌نهایت خوانش

برخی از شاعرانی که تا کنون در این جمع خوانی به مرگ مولف رو داده اند، به مرگ ِ نام خو کرده اند و اصرار دارند که شعرهای پیشین نامولف باقی بماند، جز شاعر گرامی امیرحسین افراسیابی که  مولف شعر «*» یعنی نخستین شعر جمع خوانی گذشته بود.

و اینک سه شعر تازه که می خواهد دیگرانش را دیگر کند:

 

 

 

رو کم کُنی

       

 

برای من از ازدحام ِاز که گذشتم

از اذیّت آغاز شد از

با تو که تنهایی کرد

از تو پُرازعزیزم شد

برای من از...

از برای من...

من برای از گفتیم

به از به از از سر ِ در ِ تا دوباره از تا به از به از رفتیم

و دربدر تا سر ِ یکی ازاهالی ِ در دوباره برگشتیم

به هر که هر چی از میان ِ ازها به جمع ِ تا ها رفت

از این و آن و همین ترین تا سر ِ در ِ دربدرترین در که در دَری رفته شد دَدر از تو از تو پرسیدیم

 

اگر که قول تویی  پس چرا  چرا پس قبول منم!؟

وازقبیل ِ قبول فراری ام       دوباره آری ام؟

از قبل ِ من قبول       من قبل ِ کی؟

 

پیش از من این از ِ پیش ِ من   پیش ِ که بود که هی پیش می رود پیش می رود تا ... 

 

پیش از من      کسی پیش ِ من بود

که از پیش ِ من      کمی       پیش از من رفت

 

 

 

 

مرگِ مولف

 

 

دربارهی زنم نمی دانند اگرکه می گویند زن باره ام

دربارهی نمی دانند

نمی دانم کجا بود کِی بود که خواندم فلانی گِی بود

یادم نیست کجا دیدم که هولدرلین کجا بود

مرا چه کار به شمس ِ تبریزی که مولای مولوی می کرد

به نیچه هم خیلی مربوط نیستم که بی کسی کرده باشم

دلواپسی کرده باشم

به من چه که من هستم پس کیستم

شنیدم که می گویند هست

من نیستم

بعد گفتند نیست

چرا نباشم؟

به من چه که این حرفها ربط دارد به شعرهایی که ربطی به شاعر ندارد

اگر می نویسم چه فرقی به حال ِ کسی می کند که دلواپسی می کند

به این دلایل اگر کسی نبود

پس چرا رمبو گِی بود؟

 

 

 

 

 

 

درهای بسته بازی

 

 

تا طلوع ِ در ِ دیگری که وقتِ غروب باز می شود    بسته ایم

خروج ِ همه رابطه با باز دارد

ورودِ همه وابسته به این بازی ست

بستگی به هر بازی    وابستگی دارد

مثل ِ همین کاغذ

 که در کاغذ بازی ِ اداره ها

 مشغول ِ به تعویق انداختن ِ بازی ست

سفید می ماند که رو سیاه کرده باشد

 

هر کاغذی به روی خودش باز است

بازی می کند که در بسته باشد به روی همه

 

از بین ِ درهای بسته که بازی درآورده اند

کسی نمی داند

کدام را ببندد که به دیوار بر نخورد

به دردِ درهای دیگر بخورد

بازی ِ درهای باز

 به درهای بسته وابسته ست

در ِ خروج      بستگی به درهای بسته ای دارد

 که وقتِ ورود باز می شوند

بسته می شوند

باز و بسته می شوند

 

همه در خودشان بازند

گرچه بسته اند به روی همه

 

 

 

یییییسسس

                                            © COPYRIGHT 2004 www.poetrymag.org  ALL RIGHTS RESERVED